می دونی از اونایی هستی که اینقدر از این و اوم بد شنیدی یا از این حوادث اخیر لطمه خوردی و ناراحت شدی و در کل به خاطر نفرتی که از دین و جامعه دینی و تفکرات دینی پیدا کردی از عکس قبل و عکسای قبلت هویداست و در این عکس عصیانی رو که می خواستی و شایدم واسه انتشارش با خودت کلنجار یم رفتی رو به نمایش گذاشتی...
خیلی واسم جالبه که تو دستت گندم گذاشتی اینو واسه تمسخر نمی گم ولی اینو وایه این گذاشتین به نظرم که بگین روشنفکرین واز این حرفا...من اصلا نمی خوام ایرادی بگیرم و اینم نظراتم بود
احتمالا نظرات تکمیلی رو در صورت جواب می دم
zibast.elbeteh na be zibaiy khodet.desta we zolfash shebih tu nistend.
14 Aug 2009 6:13am
خس from Iran
آنسوی اتاق زنی دراز کشیده و دسته ای گندم را می فشارد بر سینه.از کنج اتاق گرگی آرام می خزد سویش.زن گندم ها را به آغوش کشیده.گرگ می چرخد دور زن.چشم ها را می رقصاند بر پیکرش.قرن هاست که کمین کرده برای طعمه اش.زن چشم های میشی اش را به آسمان دوخته...گرگ می چرخد دور زن،سینه به سینه ی زمین می خزد سوی طعمه اش.خورشید بالای سر ِ زن به خواب می رود.سه نصفه شب است.گرگ می جهد سوی سینه ی زن...بی وزنی آوار می شود بر سرم!
21 Aug 2009 6:55am
Azi from Iran
cheshmnavaze, kami dar kadr va hamintor norpardazy be nazaram jaye kar mitone dashteh bashe. omidvaram inja comment haye herfei tari bekhonam rozi :)
oon gardanbando ashegham, Kurdistan :D